مطالب مرتبط

31 دیدگاه

  1. 15

    SEPEHR.TH

    مقاله فوق العاده بنیادی و پرباری بود. خیلی استفاده کردیم.
    معمولا عادت داریم اول کاری کرده باشیم بعد درمورد آن فکر کنیم، به جای آنکه از همان ابتدا با فکر کاری را انجام دهیم. با تشکر از سایت فراچارت و مدیریت محترم.

    0
  2. 13

    مسعود

    قطعا صبریکی از پایهای اصلی ترید میباشد
    سپاس از محبتهای بی چشمداشتتون

    0
  3. 12

    ارمین

    در دوره ای که از کمبود دیدگاهای متفاوت رنج میبریم خوندن مطالب سایت شما و اهمیتی که به تمام ابعاد ترید میده حس خوبی و منتقل میکنه. موفق باشد.

    0
  4. 11

    سپهر

    این جریان مشرف بودن توی بازار همون چیزیه که گفته میشه چارت رو کوچک کنید تا فقط حرکات مارگونه قیمت رو ببینید.(جلوگیری از فریب خوردن توسط ظاهر کندلها).
    با سپاس

    0
  5. 10

    سمانه

    سلام قلم خوبی دارید جناب مدیر سایت. این سری داستانها می تونه خیلی کمک کنه به معامله گر ها. چون مشکلات آنها را ملموس میکنه. با تشکر از شما.

    0
  6. 9

    محسن

    بسیار زیبا و عالی هستن مطالبتون

    0
  7. 8

    قدرت

    روزی کشاورزی متوجه شد ساعت طلای میراث خانوادگی اش را در انبار علوفه گم کرده.
    بعد از آنکه در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودک که بیرون انبار مشغول بازی بودند کمک خواست و وعده داد هرکس آنرا پیدا کند جایزه میگیرد. به محض اینکه اسم جایزه برده شد کودکان به درون انبار هجوم بردند و تمام کپه های علوفه را گشتند اما بازهم ساعت پیدا نشد.همینکه کودکان ناامید از انبار خارج شدند پسرکی نزد کشاورز آمد و از او خواست فرصتی دیگر به او بدهد. کشاورز نگاهی به او انداخت. کودک مصممی به نظر میرسید. باخود اندیشید: چرا که نه!

    پس کودک به تنهایی درون انبار رفت و بعد از مدتی به همراه ساعت از انبار خارج شد. کشاورز شادمان و متحیر از او پرسید چگونه موفق شدی درحالی که بقیه کودکان نتوانستند؟
    کودک پاسخ داد: من کار زیادی نکردم، فقط آرام روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم. به سمتش حرکت کردم و آنرا یافتم!

    “ذهن وقتی در آرامش است بهتر از ذهن پرمشغله کار میکند. هرروز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد تا ببینید
    چطور باید زندگی خود را آنگونه که می خواهید سروسامان دهید”

    0
  8. 7

    قدرت

    روزی کشاورزی متوجه شد ساعت طلای میراث خانوادگی اش را در انبار علوفه گم کرده.
    بعد از آنکه در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودک که بیرون انبار مشغول بازی بودند کمک خواست و وعده داد هرکس آنرا پیدا کند جایزه میگیرد. به محض اینکه اسم جایزه برده شد کودکان به درون انبار هجوم بردند و تمام کپه های علوفه را گشتند اما بازهم ساعت پیدا نشد.همینکه کودکان ناامید از انبار خارج شدند پسرکی نزد کشاورز آمد و از او خواست فرصتی دیگر به او بدهد. کشاورز نگاهی به او انداخت. کودک مصممی به نظر میرسید. باخود اندیشید: چرا که نه!

    پس کودک به تنهایی درون انبار رفت و بعد از مدتی به همراه ساعت از انبار خارج شد. کشاورز شادمان و متحیر از او پرسید چگونه موفق شدی درحالی که بقیه کودکان نتوانستند؟
    کودک پاسخ داد: من کار زیادی نکردم، فقط آرام روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم. به سمتش حرکت کردم و آنرا یافتم!

    “ذهن وقتی در آرامش است بهتر از ذهن پرمشغله کار میکند. هرروز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد تا ببینید
    چطور باید زندگی خود را آنگونه که می خواهید سروسامان دهید”

    0
  9. 6

    طاها

    بسیار زیبا و آموزنده بود , حمید جان

    0
  10. 5

    فشفشه میرزا

    واقعا داستان جالب بود دراین داستان هنوز نکته های بسیار ارزشمندی نهفته هست ….باید بیشتر تامل کرد….؟؟؟؟

    0
  11. 4

    علی

    سلام خیلی عالی بود
    ولی چیزی که اونا الان بش رسیدن ۱۴۰۰ سال پیش قرآن گفته که توی کارهاتون از صبر و روزه کمک بگیرین

    0
  12. 3

    هادی

    عالی بود،من از تجربیات وارن بافت و دیگر بزرگان، هم در زندگی روزمره و هم تو بورس استفاده میکنم خیلی خوبه.

    0
  13. 2

    mahmoud

    مشرفیت؟!!
    حکایت جالبی بود ولی کو گوش شنوا

    0
  14. 1

    omid

    سلام و خسته نباشید . واقعا داستان جالبی بود و میشه بهترین درسها رو گرفت .هم برای تجارت و هم برای زندگی روزمره و این دونسته ها و ریز شدن تو مسایل که به نظر کم اهمیت میان .هست که انسانهای بزرگ رو به وجود میاره . امیدوارم شما هم موفق باشید و روز به روز به هدفتون نزدیکتر

    0

ارسال یک نظر

طراحی و پشتیبانی تیم فراچارت